سفارش تبلیغ
صبا ویژن
قناعت دولتمندى را بس و خوى نیک نعمتى بود در دسترس . [ و حضرتش را از معنى « فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیّاةً طَیِّبَةً » پرسیدند ، فرمود : ] آن قناعت است . [نهج البلاغه]
پیک نور peyke noor
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» شهادت حضرت زهرا (س)

 

گل زیبای علی (ع)

ای گل زیبای علی(ع)                    کوثر مصطفی توئی

ذکر قنوت عاشقان                        گوهر مرتضی توئی

بضعه پاک احمدی                        انسیه الحورا توئی

شفیعه روز جزا که                       حق کند رضا توئی

شکسته پهلوی جوان                         طبیب درد ما توئی

ام ابیهای پدر                               مادر شیعه ها توئی

قسیم نار و جنه را                       همسر با وفا توئی

انیس غربت علی                        مونس قبر ما توئی

آنکه بدل کند به نور                      وحشت قبر ما توئی

از دل یزدان حزین                      عقده زدل گشا توئی

 

توسل به حضرت زهرا(س)

امشب به مهر فاطمه من حلقه بر در می زنم       برپا بود گر محفلی بر عاشقان سر می زنم

بر  درگه  پاک خدا  شکر و سپاس نعمتش            بر هر الهه گفته لا فریاد اکبر می زنم

بر آل طه تهنیت کوثر شده زهرای حق              هم سجده و هم بوسه بر قبر پیمبر می زنم

برقبه شاه نجف گرآید و افتد نظر                 گیرم به کف کشکول و بر دامان حیدر می زنم

دست توسل در بقیع بر مرقد گم گشته ی        مشکل گشای مرتضی (ع)زهرای اطهر می زنم

گرشافع روز جزا یزدان تو را مادر بود        از عمق جان فریاد شوق و بانگ مادر می زنم

 

 

 

غم بی مادری بچه بسیجی ها

 غم بی مادری  مارا  گدازد  استخوان          ترا  پهلوی  بشکسته  مرا سویت بخوان 

 اگرعمری مرا نبود توخود برما طلب         زحق کن تا شوم بی بی تورا زائرزجان

 غمت   عشق   شبم ،  تبسم   بر  لبم          که  آید  حجت و قبرت  شود بر ما عیان

 تسلای    دل    و    انیس   عاشقان           بیامولا و بر زهرا(س) خودت قرآن بخوان

 ز جور  دشمنان  شده  عرصه  گران          پناهی  ده  به ما  مولا  دخیل  و الامان

 خدا  را  شاکریم  که  در غیبت به ما          شده رهبر هم او، سرور، علی نکته دان  

 نصیحت  گر  کند  و گر  فیض  دهد         منور   میشود   از  او  دل  پیر  و جوان

 همی «یزدان» طلب، کند درذکرشب         دهد عمرش خدا براو رخت  گردد  عیان



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( سه شنبه 86/3/29 :: ساعت 10:0 صبح )
»» شهادت حضرت زهرا(س)

شهادت حضرت زهرا (س) را به پیشگاه امام زمان (عج) ونائب برحقش حضرت امام خامنه ای و امت قهرمان اسلام تسلیت عرض می نمایم.


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( دوشنبه 86/3/28 :: ساعت 1:0 صبح )
»» خمینی (ره) روح خدا بود در کالبد زمان

ایام ارتحال جانسوز امام خمینی (ره) بر همه آزادگان جهان بالاخص بیت شریف امام و رهبر فرزانه انقلاب حضرت امام خامنه ای و فرزندان بسیجی آن حکیم دوران تسلیت باد.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( سه شنبه 86/3/15 :: ساعت 9:3 عصر )
»» فتح خرمشهر بر فاتحان غیورش مبارک باد



 مبارک‌ باد (فتح‌ خرمشهر) بر فرماندهان‌ قدرتمند که‌ چنین فرماندهان‌ ‌ فداکارای‌ هستند که‌ ستاره‌ درخشنده‌ پیروزیهای‌ آنان‌ بر تارک‌ تاریخ‌ تا نفخ‌ صور نور افشانی‌ خواهد کرد. و مبارک‌ باد بر ملت‌ عظیم‌الشان‌ ایران‌ اینچنین‌ فرزندان‌ سلحشور و جان‌ برکفی‌ که‌ نام‌ آنان‌ و کشورشان‌ را جاویدان‌ کردند. و مبارک‌ باد بر اسلام‌ بزرگ‌ این‌ متابعانی‌ که‌ در دوجبهه‌ جنگ‌ با دشمن‌ باطنی‌ و دشمنان‌ ظاهری‌ پیروزمندانه‌ و سرافراز امتحان‌ خویش‌ را دادند و برای‌ اسلام‌ سرافرازی‌ آفریدند.

حضرت امام خمینی قدس سره الشریف
صحیفه امام ـ جلد 16 ـ صفحه 258



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( سه شنبه 86/3/15 :: ساعت 9:3 عصر )
»» فتح خرمشهر، لحظه اوج دفاع مقدس

در خیال خرمشهر که کنار کارون آرام نشسته بود، هیچ صدای خمپاره ای نبود. نخلستان هایش صدای چرخ های تانک را تا آن روز نشنیده بود، تا شهریور ماه 59 که خرمشهر، خونین شهر شد. پس از گذشت روزهای تاریک و پر دود اسارت، در سوم خرداد 1361 شهر از اشغال درآمد. خرمشهر نخل های سوخته، نخل های بی سر...
فتح خرمشهر (سوم خرداد 1361) در تاریخ جنگ ایران و عراق از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. خبر آزادی خرمشهر آن چنان شگفت‌آور بود که در سراسر میهن اسلامی ما مردم را به وجد آورد. با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ایران بسان خانواده‌ای بزرگ که فرزند از دست رفته خود را باز یافته است اشکهای شادی و شعف خود را نثار روح شهدای حماسه‌آفرین صحنه‌های شورانگیز این نبرد کردند. برای پی بردن به عظمت این نبرد حماسی کافی است بدانیم که نیروهای متجاوز عراق پیش از نبرد سرنوشت ساز رزمندگان ما برای آزادی خرمشهر در اطلاعیه‌ای به نیروهای خود دستور داده بودند که دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره، بغداد و تمام شهرهای عراق محسوب دارند. همچنین تجهیزات و امکانات دفاعی دشمن در این منطقه نشان می‌داد که عراق خرمشهر را به عنوان نماد پیروزی خود در جنگ به حساب آورده و قصد داشته است به هر قیمت،‌ این شهر را در تصرف نیروهای خویش نگهدارد.
هنگامی که مرحله اول و دوم عملیات بیت‌المقدس به پایان رسید و رزمندگان ما در اطراف خرمشهر مستقرشدند، رادیوی رژیم بعثی، می‌کوشید در تبلیغات کاذب خود، حضور نیروهای عراق را در خرمشهر به رخ بکشد تا توجیهی برای ترمیم روحیه نیروهای شکست خورده و رو به هزیمت عراق باشد. فتح خرمشهر در زمانی کمتر از 24 ساعت، موجب شد که بخش قابل توجهی از نیروهای مهاجم عراقی به اسارت نیروهای جمهوری اسلامی ایران درآیند.
نبرد بزرگ، سرنوشت‌ساز و غرورآفرین بیت ‌المقدس که برای رها سازی خرمشهر از سلطه‌ نیروهای مهاجم عراقی انجام شد، از دهم اردیبهشت ماه تا چهارم خرداد ما 1360 به طول انجامید. این نبرد حماسی علاوه بر پایان بخشیدن به 19 ماه اشغال بخشی از حساس‌ترین مناطق خوزستان و آزادسازی خرمشهر، ضربه‌ای سهمگین و کمرشکن به توان رزمی و جنگ طلبی‌های دشمن مهاجم وارد ساخت.
کوتاه سخن اینکه عملیات بیت‌المقدس به عنوان برجسته‌ترین عملیات پدآفندی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در تاریخ نظامی 8 سال دفاع مقدس ثبت شده است.
اگر امروز در هر شهر و روستا به گلزار شهیدان گذر کنیم و تاریخ نقش بسته بر سنگرها را مرور کنیم، خواهیم دید که مجموعه شهیدان سوم خرداد 1360 الگویی کوچک از ملت مقاوم ایران است که چونان سپهری پر ستاره می درخشد. شادیهای به یاد ماندنی خودجوش و سراسری پس از آزادسازی خرمشهر نیز برگ دیگری از این حماسه ملی بود و نشان داد که مردم سراسر اقطار و بلاد ایران اعم از آن که هرگز خرمشهر را به چشم دیده باشند یا نه چگونه از شنیدن خبر این پیروزی ساعتها به دست افشانی و پایکوبی پرداختند وهزیمت دشمن اشغالگر را از خاک میهن جشن گرفتند.
سوم خرداد یک حماسه ملی است؛ اگر حضور ملت در صحنه جبهه های دفاع نبود، نه حماسه آن پیروزی تحقق می یافت و نه حماسه حضور مردم در جشن پس از پیروزی. لذا به حق می توان گفت پاسداشت فتح خرمشهر در گرو پاسداشت حضور مردمی در همه صحنه هاست.


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( سه شنبه 86/3/15 :: ساعت 9:3 عصر )
»» صحیه های خرمشهر از زبان شهید جهان آرا

شهید محمد جهان آرا در مورد یکی از صحنـههای حماسـهی خرمشهر مـىگوید:

امیدی به زنده ماندن نداشتیم، مرگ را مـىدیدیم. بچـهها توسط بـىسیم، شهادت نامـهی خود را مـىگفتند و یک نفر پشت بـىسیم یادداشت مـىکرد. صحنـهی خیلی دردناکی بود؛ بچـهها مـىخواستند شلیک کنند، گفتم: «ما که رفتنی هستیم، حداقل بگذارید چند تا از آنها را بزنیم، بعد بمیریم.» تانـکها همـهی اطراف را مـىزدند و پیش مـىآمدند. با رسیدن آنها به فاصلـهی 150 متری، دستور آتش دادم. 4 موشک آر پی جی داشتیم. با بلند شدن از گودال، اولین تانک را بچـهها زدند. دومی در حال عقب نشینی بود که به دیوار یکی از منازل بندر برخورد کرد. جیپ فرماندهی پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت. با مشاهدهی عقب نشینی تانک، بلند شدم و داد زدم: الله اکبر، الله اکبر، ... حمله کنید! که در این حال دیدم دشمن پا به فرار گذاشته است.

 

ردّ پایى روى سنگر مانده است
از کدامین نعش بى‏سر مانده است
یک پلاک از یک نشان بى‏نشان
روى خاک گرم سنگر مانده است
آسمان جبهه سوسو مى‏زند
مثل این‏که بى‏منور مانده است
روى دوش باد از یاران فقط
پرچم اللّه اکبر مانده است
×××
آسمانى‏ها کمى آهسته تر
یک کبوتر، یک کبوتر مانده است

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( سه شنبه 86/3/15 :: ساعت 9:3 عصر )
»» راه ما، راه امام ماست

 

اشاره: متنی که می خوانید برشی است از یک سخنرانی بلند که شهید محمد جهان آراء در تیرماه 1360 در تحلیل و بررسی تاثیر جنگ بر اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران در منطقه خاورمیانه ایراد کردند. در خلال سخنان، آن شهید خاطره ای از روزهای مقاومت در خرمشهر نقل کرده است.

 

[در ماه اول جنگ] شهر خرمشهر چهار بار مورد حمله لشکرهای ارتش عراق قرار گرفت. یعنی دشمن چهار بار با تانک، نفربر و نیروهای پیاده و با پشتیبانی هواپیماهای میگ و توپخانه سنگین به ما حمله کرد. پنج توپخانه داشتند؛ سه تا از طرف بصره، یکی از طرف اروند کنار و یکی هم از طرف مرزهای خرمشهر که مرتب روی شهر خرمشهر آتش می ریختند. چهار بار تا دروازه های شهر آمدند. یکی از حملاتشان را دقیقاً به یاد دارم.

صبح بچه های ما در مقرشان بودند. مقر ما، سپاه بود. من بچه ها را تقسیم کردم. راه محوری عراقی ها از سه جا بود: یکی گمرک، دیگری جاده شلمچه، که به مرز خرمشهر می رود، و سومی پلیس راه که به جاده اهواز – خرمشهر منتهی می شود، که در اشغال عراقی ها بود. دشمن جاده اهواز – خرمشهر گرفته بود و به طرف اهواز حرکت کرده بود. از این محور نیز به خرمشهر حمله کردند. ساعت ده و نیم صبح بود که یی از نیروهای قسمت جاده شلمچه آمد و گفت:

- دشمن وارد شهر شد، ماشین ما را زدند، مهمات ما نیز از بین رفت. بچه ها هم عقب نشینی کرده اند.

من بلافاصله به بچه ها گفتم: برگردید

خودم هم با بچه ها به طرف خط مقدم درگیری رفتم. وقتی رسیدیم، دیدم دشمن تا قسمت راه آهن خرمشهر پیشروی کرده است. یعنی تا میدانی که به طرف اهواز و پلیس راه می رود، گرفته است. بچه ها اطراف ایستادیوم و خیابانی که به سوی راه آهن می رود سازماندهی و پخش شدند. برخی در کوچه ها و حتی بعضی در جوی های اطراف خیابان خوابیده بودند. منتظر آمدن تانک های دشمن شدند. یک بسیجی [دانش آموز] همراه ما بود به نام بهنام محمدی؛ نوجوانی چهارده ساله بود. وقتی تانک های دشمن به میدان راه آهن رسیدند، بهنام را فرستادند جلو و به او گفتند:

- برو جلو ببین چند تانک دارد می آید به طرف ما.

بهنام هم اسلحه ای که در دستش بود به بچه ها داد و به طرف جلو حرکت کرد. کمی بعد آمد گفت:

- چهار تانک توی فلکه است.

بچه ها از طریق یکی از جوی های اطراف خیابان سینه خیز به طرف میدان راه آهن و محل استقرار تانک ها پیشروی کردند تا به حدود ده متری تانک ها رسیدند. در آن حوالی سه، چهار کوچه بود. هوا به شدت گرم بود و ما چهار پنج نفر بیشتر نبودیم. بچه ها لباس هایشان را در آوردند و تنها با یک شورت، آرپی جی به دست گرتفند و رفتند جلو، آنان با تانک های دشمن درگیر شدند دو چهار تانک عراقی را با آرپی جی زدند. سه، چهار تانک دیگر را که اطراف خیابان مولوی بودن زدند. چهار قبضه آرپی جی بیشتر نداشتیم، اما با آن هفت تانک دشمن را زدیم. دشمن که انتظار این مقاومت را نداشت مجبور به عقب نشینی شد. به دنبال این عقب نشینی بچه ها با تفنگ ژ3 به دنبال عراقی ها افتادند و آنها را چندین کیلومتر عقب راندند. این درگیری تا نزدیک عصر ادامه یافت.

بچه ها عصر خوشحال و شادمان از شکست دادن دشمن به مقر سپاه برگشتند. از این که چندین تانک دشمن را نابود کرده و ضمنا هیچ تلفاتی هم نداده بودند خیلی خیلی خوشحال بودند. همگی سالم بودند. روز سختی را گذرانده، همه خسته و کوفته شده بودند. به همین خاطر هم خیلی زود خوابیدند.

شب من رفتم ستاد جنگ برای سرکشی و صحبت درباره برخی مسایل جنگی. ساعت ده  و نیم شب بود که تلفن ستاد جنگ زنگ زد. برادری که مسوول پاسخ به تلفن بود گفت:

- بیا که مقر سپاه را توپ زده اند.

پاسخی به او ندادم. بدون آن که حرفی بزنم، بلافاصله سوار ماشین شدم و به طرف مقر آمد. هوا کاملاً تاریک بود و چیزی نمی دیدم. به مقر که رسیدم، دیدم همه جا ساکت است و صدایی به گوش نمی رسد. صدا کردم اما کسی پاسخم نداد در تاریکی وارد مقر شدم و خودم را به سالنی که بچه ها در آن خوابیده بودند رساندم. همه جا تاریک بود و هیچ جایی دیده نمی شد. بوی شدید باروت و دود به مشام می رسید. بلافاصله برگشتم به طرف ماشین چراغ قوه را برداشتم، روشن کردم و دوباره به طرف سالن رفتم. به سالن که رسیدم از آنچه که دیدم سرجایم خشکم زد.

تعدادی دست و پای قطع شده و خونین این طرف و آن طرف دیده می شدند. جسدهای بچه هایی که تا همین چند ساعت قبل مقابل عراقی ها ایستادند و تانک های آنها را به آتش کشیدند، اینجا و آنجای سالن تکه و پاره با صورت های مچاله شده و سوخته افتاده بود. بعداً فهمیدم گلوله توپ صدوهشتاد عراقی ها، مستقیم روی همان سالنی که بچه ها در آن به خواب رفته بودند، فرود آمده و هشت تن از بچه ها را لت و پاره کرده است. حدود چهل و اندی آدم آنجا بودند. هشت نفر متلاشی شده بودند و مابقی نیز دست و پایشان قطع شده یا شدید زخمی شده بودند. چند نفر هم کور شده بودند.

وقتی جسدهای آن هشت نفر را که در خواب به خواب ابدی فرو رفته بودند، دیدم بی اختیار به یاد کربلا افتادم. با خودم گفتم:

- خدایا این چه حکمتی است؟

مثل امام حسین علیه السلام که بدن پاره پاره اصحاب، یاران و برادران خود را از صحنه جنگ به چادر شهدا می برد، بچه ها را صدا زدم و با کمک آنان اجساد شهدا و زخمی ها را در آمبولانس گذاشتیم و به بیمارستان بردیم. کلافه بودم، سوار ماشین شدم و رفتم به طرف مسجد جامعه خرمشهر و همین طور که در تاریکی می رفتم، دیدم کسی در خیابان سرگردان راه می رود. یکی از بچه ها بود. پیاده شدم به طرفش رفتم. دیدم یکی از سرگروههاست. حالت دیوانه ها و مجنون ها را داشت . مرا که دید به طرفم آمد، پرید در آغوشم و زارزار زد زیر گریه و گفت:

- محمد! بچه ها رفتند... هیچی دیگه نمونده . ما دیگه برای چی بمونیم؟ ... دیگه برای چه زنده بمونیم؟

بغلش کردم و آرامش کردم و گفتم:

- نه ناراحت نباش! این راه ما و راه امام ماست. برو خودت را برای فردا صبح آماده کن. امیدوارم که خدا از ما راضی باشد. رضایت او کافی است. بچه ها هم جای بدی نرفتند. مسلماً الان جایگاه شان بهشت است.

بعداً اضافه کردم:

- هیچ وقت به خاطر بچه ها اشک نریز. هیچ وقت! اگر اشکی می ریزی به خاطر مکتبت بریز.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( سه شنبه 86/3/15 :: ساعت 9:3 عصر )
»» ایام فاطمیه

ایام شهادت حضرت زهراء به پیشگاه باعظمت امام زمان (عج) ونائب برحقش
حضرت امام خامنه ای و امت قهرمان اسلامی ایران تسلیت باد.


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( سه شنبه 86/3/15 :: ساعت 9:3 عصر )
»» مثنوی عشق به مناسبت تشریف فرمائی رئیس جمهور محترم و محبوبمان به

عشق

عشق یعنی اربعینی در حراء یک خدیجه(س) ، یک علی(ع) ، یک مصطفی(ص)

عشق یعنی یک خلیل با صفا                        بهر قربانی حق اندر منی

عشق یعنی مصطفی(ص)  اندر حطیم                      یک تبر بر دوش ، در بیت کریم

عشق یعنی شب مناجات علی(ع)                         در سکوت عاشقانش منجلی

عشق یعنی مرتضی و نان جو                        مسجد کوفه شده مبهوت تو

عشق یعنی در تولا با ولی                             دست بر دامان پر مهر علی(ع)

عشق یعنی فاطمه (س)  اندر ولا                        هم مرید باب باشد هم حسین هم مجتبی

عشق یعنی در بقیع بی حرم                        یک کمیل و گریه در بین الحرم

عشق یعنی یک حسین در کربلا                     خیمه های عشق در دشت بلا

عشق یعنی تشنه و شط فرات                        آب در کفین عباس(س)  است و مات

عشق یعنی آه زینب در شب است                    سیدی بیمار در تاب و تب است

عشق یعنی یک سه ساله بهر باب                    قلب او اندر خرابه شد کباب

عشق یعنی مهدیا ما حاضریم                       بر ره پاک ظهورت ناظریم

عشق یعنی مهربان یارا بیا                          چشم ما را بر رخت روشن نما

عشق یعنی مشعر دلدادگی                          یک جهان حریت و آزادگی

عشق یعنی چون خمینی (ره) زیستن                 امتی در رجعتش بگریستن

عشق یعنی یک بسیجی چون علی                    چفیه ای بر گردن و مارا ولی

عشق یعنی در مسیر عدل و داد                      دولت محمود و هم احمد نژاد

عشق یعنی سیدی که تار و پود                       بگسلد در خاک لبنان از یهود

عشق یعنی سر زجان نشناختن                       در رضای حق به دشمن تاختن

عشق یعنی یک شهید بی کفن                      سالها روی زمین خونین بدن

عشق یعنی کنج زندان عدو                          بر امام و رهبرم لبیک گو

عشق یعنی یک بسیجی روی مین                    خطه خونین کردستان ، کمین

عشق یعنی یک بسیجی در نوا                       عابدی اندر عبادت ، عاشقی در نینوا

عشق یعنی قهرمان مرد بسیج                      در پی انجام تکلیف است و هیچ

عشق یعنی یاد رزم و خط خون                     همچو مجنون واله در دشت جنون

عشق یعنی سبز پوش کوی دوست                   عطر نورانی حیدر در سبوست

عشق برما مرگ استشهادی است                     حاصل آن در جهان آزادی است

عشق یعنی یک قنوت اندر حریم                     " یا جواد و یا غفور ویا کریم "         

عشق یعنی ناله شب تا سحر                          در رکاب مهدی (عج) و از جان گذر

عشق ما جنبش به نرم افزاری است                  ضربه مارا به دشمن کاری است

عشق باشد نهضت تولید علم                         هم تلاش و هم صبوری است و حلم

 عشق یعنی بر خدا دل باختن                      در ره دلدار سنگر ساختن

عشق یعنی علم و ایمان و تلاش                     دست بر قرآن و در دستی کلاش                      

عشق یعنی در مه آذر بهوش                         در حضور حد اکثر هم بکوش

عشق یعنی دشمنان نادم شوند                      گر به ملت مخلصان خادم شوند

عشق یعنی فارغ از آلودگی                          تا به مردم سهل باشد زندگی 

عشق یعنی قطع دست دشمنان                        از حریم دین و قدسی دامنان

عشق یعنی باغ و بیشه پر زشیر                     لیک در اوج متانت سر به زیر

عشق یعنی ینده "یزدان" پاک                    تا ملک پران شدن از روی خاک

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( سه شنبه 86/3/15 :: ساعت 9:3 عصر )
»» دو بیتی هسته ای

              قدرتی کز لطف یزدان هست شد         امت   طه  از  آن  سر  مست  شد
           گشت   اجلالش نصیب مسلمین         هیبتش را دید و دشمن پست شد
شعر از حاج یزدانبخش ورپشتی


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( سه شنبه 86/3/15 :: ساعت 9:3 عصر )
<      1   2   3   4   5   >>   >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

هفته دفاع مقدس مبارک باد
معراج عاشقانه
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 17
>> بازدید دیروز: 1
>> مجموع بازدیدها: 49118
» درباره من

پیک نور     peyke noor
حاج یزدانبخش ورپشتی
خادم زائران امام حسین (ع) و عاشق اهلبیت

» پیوندهای روزانه

سامانه جامع کارگزاران حج [5]
ماسون تیوب
کنگره سرداران شهید استان همدان [5]
پرسمان [60]
دریافت رایگان کتب فارسی [34]
[آرشیو(5)]

» فهرست موضوعی یادداشت ها
آزادی . حاج یزدانبخش . حسنی محتسم . کنگره سرداران . همدان . ورپشتی .
» آرشیو مطالب
زمستان 1386
پاییز 1386
تابستان 1386
بهار 1386
زمستان 1385

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
خدمات کامپیوتر قائم
پیک نور
رجا نیوز
پیک نور
عاشق شهادت
صبح صادق
مقام عظمای ولایت
ریاست محترم جمهور
استاد حسن رحیم پور ازغدی
امام خمینی (ره)
دیوان اشعار امام خمینی (ره)
آیت الله مصباح یزدی
استاد محسن قرائتی
وصیت نامه شهداء روستای قمیشلو
بصیرت
مرکز بررسی استراتژیک ریاست جمهوری
پاسخگوئی به مسائل دینی
پیک نور 1
یا شمس الشموس ادرکنی
پایگاه دریافت رایگان کتب فارسی
تفحص سیره شهدا
ستاره ای بر تارک استان اصفهان
شرکت خدمات زیارتی سفیران هدایت
ستاد بازسازی عتبات عالیات

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان


شمیم ولایت

» طراح قالب