سفارش تبلیغ
صبا ویژن
تفکرت برایت بینش می آورد و مایه عبرت گرفتن تو می گردد . [امام علی علیه السلام]
پیک نور peyke noor
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» صحیه های خرمشهر از زبان شهید جهان آرا

شهید محمد جهان آرا در مورد یکی از صحنـههای حماسـهی خرمشهر مـىگوید:

امیدی به زنده ماندن نداشتیم، مرگ را مـىدیدیم. بچـهها توسط بـىسیم، شهادت نامـهی خود را مـىگفتند و یک نفر پشت بـىسیم یادداشت مـىکرد. صحنـهی خیلی دردناکی بود؛ بچـهها مـىخواستند شلیک کنند، گفتم: «ما که رفتنی هستیم، حداقل بگذارید چند تا از آنها را بزنیم، بعد بمیریم.» تانـکها همـهی اطراف را مـىزدند و پیش مـىآمدند. با رسیدن آنها به فاصلـهی 150 متری، دستور آتش دادم. 4 موشک آر پی جی داشتیم. با بلند شدن از گودال، اولین تانک را بچـهها زدند. دومی در حال عقب نشینی بود که به دیوار یکی از منازل بندر برخورد کرد. جیپ فرماندهی پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت. با مشاهدهی عقب نشینی تانک، بلند شدم و داد زدم: الله اکبر، الله اکبر، ... حمله کنید! که در این حال دیدم دشمن پا به فرار گذاشته است.

 

ردّ پایى روى سنگر مانده است
از کدامین نعش بى‏سر مانده است
یک پلاک از یک نشان بى‏نشان
روى خاک گرم سنگر مانده است
آسمان جبهه سوسو مى‏زند
مثل این‏که بى‏منور مانده است
روى دوش باد از یاران فقط
پرچم اللّه اکبر مانده است
×××
آسمانى‏ها کمى آهسته تر
یک کبوتر، یک کبوتر مانده است

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( سه شنبه 86/3/15 :: ساعت 9:3 عصر )
»» راه ما، راه امام ماست

 

اشاره: متنی که می خوانید برشی است از یک سخنرانی بلند که شهید محمد جهان آراء در تیرماه 1360 در تحلیل و بررسی تاثیر جنگ بر اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران در منطقه خاورمیانه ایراد کردند. در خلال سخنان، آن شهید خاطره ای از روزهای مقاومت در خرمشهر نقل کرده است.

 

[در ماه اول جنگ] شهر خرمشهر چهار بار مورد حمله لشکرهای ارتش عراق قرار گرفت. یعنی دشمن چهار بار با تانک، نفربر و نیروهای پیاده و با پشتیبانی هواپیماهای میگ و توپخانه سنگین به ما حمله کرد. پنج توپخانه داشتند؛ سه تا از طرف بصره، یکی از طرف اروند کنار و یکی هم از طرف مرزهای خرمشهر که مرتب روی شهر خرمشهر آتش می ریختند. چهار بار تا دروازه های شهر آمدند. یکی از حملاتشان را دقیقاً به یاد دارم.

صبح بچه های ما در مقرشان بودند. مقر ما، سپاه بود. من بچه ها را تقسیم کردم. راه محوری عراقی ها از سه جا بود: یکی گمرک، دیگری جاده شلمچه، که به مرز خرمشهر می رود، و سومی پلیس راه که به جاده اهواز – خرمشهر منتهی می شود، که در اشغال عراقی ها بود. دشمن جاده اهواز – خرمشهر گرفته بود و به طرف اهواز حرکت کرده بود. از این محور نیز به خرمشهر حمله کردند. ساعت ده و نیم صبح بود که یی از نیروهای قسمت جاده شلمچه آمد و گفت:

- دشمن وارد شهر شد، ماشین ما را زدند، مهمات ما نیز از بین رفت. بچه ها هم عقب نشینی کرده اند.

من بلافاصله به بچه ها گفتم: برگردید

خودم هم با بچه ها به طرف خط مقدم درگیری رفتم. وقتی رسیدیم، دیدم دشمن تا قسمت راه آهن خرمشهر پیشروی کرده است. یعنی تا میدانی که به طرف اهواز و پلیس راه می رود، گرفته است. بچه ها اطراف ایستادیوم و خیابانی که به سوی راه آهن می رود سازماندهی و پخش شدند. برخی در کوچه ها و حتی بعضی در جوی های اطراف خیابان خوابیده بودند. منتظر آمدن تانک های دشمن شدند. یک بسیجی [دانش آموز] همراه ما بود به نام بهنام محمدی؛ نوجوانی چهارده ساله بود. وقتی تانک های دشمن به میدان راه آهن رسیدند، بهنام را فرستادند جلو و به او گفتند:

- برو جلو ببین چند تانک دارد می آید به طرف ما.

بهنام هم اسلحه ای که در دستش بود به بچه ها داد و به طرف جلو حرکت کرد. کمی بعد آمد گفت:

- چهار تانک توی فلکه است.

بچه ها از طریق یکی از جوی های اطراف خیابان سینه خیز به طرف میدان راه آهن و محل استقرار تانک ها پیشروی کردند تا به حدود ده متری تانک ها رسیدند. در آن حوالی سه، چهار کوچه بود. هوا به شدت گرم بود و ما چهار پنج نفر بیشتر نبودیم. بچه ها لباس هایشان را در آوردند و تنها با یک شورت، آرپی جی به دست گرتفند و رفتند جلو، آنان با تانک های دشمن درگیر شدند دو چهار تانک عراقی را با آرپی جی زدند. سه، چهار تانک دیگر را که اطراف خیابان مولوی بودن زدند. چهار قبضه آرپی جی بیشتر نداشتیم، اما با آن هفت تانک دشمن را زدیم. دشمن که انتظار این مقاومت را نداشت مجبور به عقب نشینی شد. به دنبال این عقب نشینی بچه ها با تفنگ ژ3 به دنبال عراقی ها افتادند و آنها را چندین کیلومتر عقب راندند. این درگیری تا نزدیک عصر ادامه یافت.

بچه ها عصر خوشحال و شادمان از شکست دادن دشمن به مقر سپاه برگشتند. از این که چندین تانک دشمن را نابود کرده و ضمنا هیچ تلفاتی هم نداده بودند خیلی خیلی خوشحال بودند. همگی سالم بودند. روز سختی را گذرانده، همه خسته و کوفته شده بودند. به همین خاطر هم خیلی زود خوابیدند.

شب من رفتم ستاد جنگ برای سرکشی و صحبت درباره برخی مسایل جنگی. ساعت ده  و نیم شب بود که تلفن ستاد جنگ زنگ زد. برادری که مسوول پاسخ به تلفن بود گفت:

- بیا که مقر سپاه را توپ زده اند.

پاسخی به او ندادم. بدون آن که حرفی بزنم، بلافاصله سوار ماشین شدم و به طرف مقر آمد. هوا کاملاً تاریک بود و چیزی نمی دیدم. به مقر که رسیدم، دیدم همه جا ساکت است و صدایی به گوش نمی رسد. صدا کردم اما کسی پاسخم نداد در تاریکی وارد مقر شدم و خودم را به سالنی که بچه ها در آن خوابیده بودند رساندم. همه جا تاریک بود و هیچ جایی دیده نمی شد. بوی شدید باروت و دود به مشام می رسید. بلافاصله برگشتم به طرف ماشین چراغ قوه را برداشتم، روشن کردم و دوباره به طرف سالن رفتم. به سالن که رسیدم از آنچه که دیدم سرجایم خشکم زد.

تعدادی دست و پای قطع شده و خونین این طرف و آن طرف دیده می شدند. جسدهای بچه هایی که تا همین چند ساعت قبل مقابل عراقی ها ایستادند و تانک های آنها را به آتش کشیدند، اینجا و آنجای سالن تکه و پاره با صورت های مچاله شده و سوخته افتاده بود. بعداً فهمیدم گلوله توپ صدوهشتاد عراقی ها، مستقیم روی همان سالنی که بچه ها در آن به خواب رفته بودند، فرود آمده و هشت تن از بچه ها را لت و پاره کرده است. حدود چهل و اندی آدم آنجا بودند. هشت نفر متلاشی شده بودند و مابقی نیز دست و پایشان قطع شده یا شدید زخمی شده بودند. چند نفر هم کور شده بودند.

وقتی جسدهای آن هشت نفر را که در خواب به خواب ابدی فرو رفته بودند، دیدم بی اختیار به یاد کربلا افتادم. با خودم گفتم:

- خدایا این چه حکمتی است؟

مثل امام حسین علیه السلام که بدن پاره پاره اصحاب، یاران و برادران خود را از صحنه جنگ به چادر شهدا می برد، بچه ها را صدا زدم و با کمک آنان اجساد شهدا و زخمی ها را در آمبولانس گذاشتیم و به بیمارستان بردیم. کلافه بودم، سوار ماشین شدم و رفتم به طرف مسجد جامعه خرمشهر و همین طور که در تاریکی می رفتم، دیدم کسی در خیابان سرگردان راه می رود. یکی از بچه ها بود. پیاده شدم به طرفش رفتم. دیدم یکی از سرگروههاست. حالت دیوانه ها و مجنون ها را داشت . مرا که دید به طرفم آمد، پرید در آغوشم و زارزار زد زیر گریه و گفت:

- محمد! بچه ها رفتند... هیچی دیگه نمونده . ما دیگه برای چی بمونیم؟ ... دیگه برای چه زنده بمونیم؟

بغلش کردم و آرامش کردم و گفتم:

- نه ناراحت نباش! این راه ما و راه امام ماست. برو خودت را برای فردا صبح آماده کن. امیدوارم که خدا از ما راضی باشد. رضایت او کافی است. بچه ها هم جای بدی نرفتند. مسلماً الان جایگاه شان بهشت است.

بعداً اضافه کردم:

- هیچ وقت به خاطر بچه ها اشک نریز. هیچ وقت! اگر اشکی می ریزی به خاطر مکتبت بریز.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( سه شنبه 86/3/15 :: ساعت 9:3 عصر )
»» دهمین یادواره شهدای روستای قمیشلو

دهمین یادواره 25 تن شهید گلگون کفن رو ستای قمیشلو برگزار می شود .
زمان :     پنجشنبه بیست و چهارم خرداد ماه 1386
مکان :     مسجد چهارده معصوم قمیشلو
سخنران : سید مرتضی بختیاری (استاندار اصفهان)
روایتگر :   حاج محمد احمدیان از گروه تفحص شهدای لشگر 14 امام حسین (ع)
مداح :     حاج علی اکبر عبدالحسینی
 
ستاد یادواره شهداء قمیشلو                  


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( سه شنبه 86/3/15 :: ساعت 8:57 عصر )
»» راهیان نور جنوب

بسمه تعالیبا سلام به پیشگاه با عظمت امام زمان (عج)جای همه عزیزان خالی بود از روز ?? تا ?? اسفند ?? در معیت دانشجویان دختر دانشگاه پیام نور به جبهه های جنوب رفته بودیم و نائب الزیاره بودیم از طرف همه شما عزیزان .راستی ? نفر زائر روسی هم آمده بودند من در شلمچه به آنها برخورد کردم مقداری با آنها حرف زدم و ایشان را در پر کردن فرم امتداد کمک کردم و یک پلاک هدیه به هر کدام از آنها دادیم ، خیلی خوشحال شدند .از ایشان سؤال کردم که چندمین بار است به آنجا می آیند ، گفتند : اولین بار است .پسیدم آیا مایل هستید بار دیگر هم به بازدید جبهه های ایران بیائید ؟ گفتند : مشکل است اما بلی مایل هستیم .آنها در اینجا چه دیده اند که می آیند ؟ بایستی از آنهائی بپرسیم که این سالها دفاع مقدس را زیر سؤال بردند و بسیجی ها را عوامل خشونت معرفی کردند و کربلا را نتیجه خشونت معرفی نمودند .راستی موقع چهارشنبه سوری ما در شلمچه بودیم خیلی با صفا بود نور وجود شهدا و معنویت آنها یک چهارشنبه آخر سال نورانی در نامه اعمال ما ثبت کرد و می خواهم بگویم ای شهدای عزیز! از این ضیافت نورانی که روزی ما شده بود و از ناحیه شما فیض بردیم ممنونم .

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( جمعه 85/12/25 :: ساعت 9:14 عصر )
»»

این وبلاگ متعلق به محمد رضا ورپشتی می باشد

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( یکشنبه 85/12/20 :: ساعت 1:5 عصر )
»» رحلت جانسوز پیامبر اعظم

رحلت جانسوز پیامبر اعظم بر امام زمان ورهبر معظم انقلاب و تمامی مسلمانان جهان تسلیت عرض می نمایم.


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( یکشنبه 85/12/20 :: ساعت 1:5 عصر )
»» یا ابا الصالح

شاید این بیاید شاید...


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( یکشنبه 85/12/20 :: ساعت 1:5 عصر )
»» مردی که تا عمر داشت پابرهنه ماند!


امام موسى کاظم علیه السلام و هدایت ِ"بُشر حافى"

روزى امام کاظم علیه السلام از کوچه‏اى در بغداد عبور مى‏کرد. به خانه‏اى رسید که صداى ساز و آواز و پای‌کوبى از آن به گوش مى‏رسید و نشان مى‏داد که اهل این خانه در ناز و نعمت و هوا و هوس و خوش‌گذرانى غرقند.

در این هنگام کنیزى براى ریختن خاکروبه از خانه بیرون آمد. امام کاظم علیه السلام از او پرسید: آیا صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ کنیز پاسخ داد: آزاد است. امام علیه السلام فرمود: راست گفتى، اگر بنده بود از مولاى خویش پروا مى‏کرد.

کنیز به درون خانه برگشت. بُشر (صاحب خانه) از او پرسید: چرا در ریختن خاکروبه تأخیر داشتى؟ کنیز جریان گفتگو با مرد غریب - امام کاظم علیه السلام- را براى او شرح داد. پیام امام علیه السلام، بُشر را به خود آورد و او را از خواب غفلت بیدار کرد و چنان تأثیرى در جان او نهاد که بى‏اختیار از جا برخاست و بدون این که لباس و کفش خود را بپوشد در پى امام علیه السلام به راه افتاد و شتابان خود را به ایشان رساند و از امام علیه‌السلام خواست که آن کلمات دلنشین را دوباره براى او بیان کند.

امام علیه السلام سخنانى چند درباره دورىِ از گناه و رها کردن مظاهر فریبنده دنیا و دنیاپرستى و نیز توجه به معنویات و عبادات با او گفت. بیانات امام، آبى سرد بر آهن گداخته بُشر بود، جان او را تکان داد و تغییرى در وى به وجود آورد، به طورى که در محضر امام علیه السلام اظهار شرمندگى کرده و به دست آن حضرت توبه نمود و از آن زمان، به سلک عارفان پیوست و دنیاپرستى را رها کرد و به بشر «حافى»(پابرهنه) معروف شد؛ زیرا هنگامى که به دنبال امام دوید و به دست امام هدایت یافت، پابرهنه بود و از آن پس تا آخر عمرش پابرهنه ماند.


منبع:

منتهى الآمال فى تاریخ النبىّ والآل، ج‏2، ص‏189



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( یکشنبه 85/12/20 :: ساعت 1:5 عصر )
»» میلاد اما م کاظم (ع)

Go to fullsize image
میلاد با سعادت اما م موسی ابن جعفر (باب الحوائج) بر امام  زمان (عج) و نائب برحقش
حضرت امام خامنه ای و همه شیعیان جهان مبارک باد .


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( شنبه 85/12/5 :: ساعت 8:52 عصر )
»» هوشیاری آب

 

تمامی مذاهب و مکاتب معنوی، دوستی و محبت، نیت پاک، قصد رشد و تعالی را به بشر توصیه کرده‏اند و سرنوشت او را منتج از نیات، افکار و اعمال وی دانسته‏اند، تا بدآنجا که بزرگان گفته‏اند: «انسان همان است که می‏اندیشد.»
این مقاله به تأثیر و قدرت اندیشه، کلام، قصد و نیت، عشق و محبت، نیایش و دعا بر روی کریستال‏های آب می‏پردازد و گوشه‏ای از شگفتی‏ها و اسرار و انوار الهی را به نمایش می‏گذارد.

اموتو(1) تحقیقات گسترده‏ای درباره تأثیر کلام، عقاید و احساسات بر مولکول‏های آب انجام داده است. نتایج آزمایشات نشان می‏دهد که کریستال آب با توجه به احساسات و افکار انسان شکل‏های مختلفی پیدا می‏کند. 
تصویر(1) یک نمونه کریستال منجمد آب مربوط به سد فوجی‏وارا در ژاپن است. این کریستال یخی، کدر رنگ است و شفافیت لازم را ندارد و از شکل متقارن و منظم خود خارج شده است.

 تصویر 1

بعد از برگزاری مراسم نیایش و دعایی که در کنار سد برگزار گردید، از کریستال‏های یخ زده آب مجدداً عکس برداری شد. در تصویر (2) همانطور که دیده می‏شود کریستال کدر و غیر منظم به کریستالی سفید ، شفاف و شش ضلعی تبدیل شده که نشان دهنده تأثیر دعا و تغییر حالت کریستال است.

تصویر 2

تصویر (3) نیز بعد از مراسم نیایش از قطرات یخ زده آب سد فوجی وارا گرفته شده است. طبق اظهارات اموتو این نمونه در میان 10000 نمونه متفاوت بوده زیرا این کریستال هفت ضلعی است.

    تصویر 3

عکس‏هایی از قطرات تقطیر شده آب گرفته شده است که نشان می‏دهد نمونه‏های متفاوت از آب تقطیر شده، شکل‏های مختلفی دارند ولی هیچ کدامشان کریستالی نیستند. تصویر (4) یکی از این تصاویر است. برای بررسی وضعیت گوناگون آب، قطرات تقطیر شده را در بطری‏هایی ریختند و بر روی بطری‏ها نام افراد و یا عباراتی زیبا نوشتند. در مواردی هم موسیقی‏های زیبا و بوی گل در هوا پخش کردند.

    تصویر 4

 برای مثال، عبارت متشکرم را به زبان‏های مختلف، از جمله ژاپنی و انگلیسی روی بطری‏ها نوشتند. اتفاق بسیار جالب این بود با تغییر زبان عبارت متشکرم، شکل کریستال قطرات آب نیز تغییر کرد. اموتو طی بررسی‏های خود بر روی کریستال‏های آب به نتایج جالبی رسید:
شکل ساختاری کریستال‏های آب مناطق کوهستانی که هوای تمیزی دارند، بسیار زیبا و کاملا کریستالی است، در حالیکه شکل کریستال‏های آب مناطق آلوده و آب‏های راکد تغییر شکل یافته است.
اگر آب تقطیر شده را در معرض موسیقی کلاسیک قرار دهید، شکل متقارن و کریستالی کامل پیدا می‏کند.
با نوشتن عباراتی مثل متشکرم بر روی بطری آب، شکل کریستال‏های آب همانند کریستال‏هایی می‏شود که در مجاورت موسیقی قرار گرفته‏اند. (تصویر 5)

تصویر 5

در صورتی که در مجاورت کریستال‏های آب موسیقی راک یا هِیوی متال نواخته شود، گویی کریستال‏ها بمباران شده‏اند. افکار و احساسات منفی هم باعث بی‏نظمی کریستال‏های آب شده و آنها را از حالت متقارن و زیبا خود خارج می‏کند.( تصویر 6 )مربوط به کریستالی است که بر روی بطری آن نام هیتلر را نوشته بودند.

تصویر 6

زمانی که در مجاورت کریستال‏های آب گل‏های معطر باشد، کریستال‏های آب تمایل پیدا می‏کنند که به شکل همان گل درآیند.(تصویر 7)

 

     تصویر 7

(تصویر8) مربوط به کریستالی است که بر روی بطری آن عبارت «تو احمق هستی» را نوشته بودند. این تصویر بسیار شبیه تصویر کریستال آبی است که در مجاورتش موسیقی هیوی متال پخش شده بود.

تصویر 8

 بر روی بطری‏های آب عبارات دیگری را هم امتحان کردند، مثلاً عبارت بیایید این کار را انجام دهیم با عبارت این کار را بکن متفاوت بود. در اولی کریستال‏های آب شکل کریستالی خود را حفظ کرده بودند ولی در دومی اصلاً کریستالی نبودند.
گاهی اوقات نتایج دعا و نیایش و افکار بلافاصله دیده نمی‏شوند و گاهی هم تغییرات، مولکولی هستند و با چشم دیده نمی‏شوند؛ اما به هر حال آزمایشات ثابت کرده‏اند که تغییرات مذکور وجود دارند.

 حرف آخر
همان طوری که می‏دانید 70 درصد بدن انسان از آب تشکیل شده و همچنین 70 درصد کره زمین را هم آب پوشانده است. این آب زنده است و پیام‏های ذهنی ما را دریافت می‏کند و عکس‏العمل نشان می‏دهد. ما چه باور کنیم و چه باور نکنیم افکار، احساسات، نیات و قصدهای‏مان خودآگاهی ما می‏باشند و بر کالبد جسمی و حالات روانی، و بر شرایط زندگی ما و دیگران تأثیرگذارند.

ترجمه: تینا پورشاهید
تظیم: فریبا جلیلیان

 پی‏نوشت:
1-Masaru Emoto ماسارو اموتو متولد ژوئیه 1943 و فارغ‏التحصیل رشته علوم انسانی و دارای درجه دکترا در رشته درمان غیرمتعارف از دانشگاه بین‏المللی است. او پس از آشنایی با نظریه آب دکتر لی لورنزن محقق آمریکایی، به این نظریه علاقمند شد و به تحقیق در این زمینه ادامه داد.

  1. Alternative Medicines
  2. Lee Lorenzon
  3. Messages From Wather 
  4.  Jacques Benevist  
  5. Bio-Psychokinesis تأثیرگذاری روانی بر روی موجودات زنده

7- برای اطلاعات بیشتر به کتاب پدیده‏های انرژی‏زایی و ردیابی نشانه‏های روح‏زایی، مجری طرح: مرکز تحقیقات و مطالعات انرژی‏زایی و روح‏زایی، نشر حم، 1382 مراجعه نمایید.

منابع : اینترنت



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » حاج یزدانبخش ورپشتی ( سه شنبه 85/12/1 :: ساعت 5:6 عصر )
<   <<   6   7      >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

هفته دفاع مقدس مبارک باد
معراج عاشقانه
[عناوین آرشیوشده]

>> بازدید امروز: 15
>> بازدید دیروز: 1
>> مجموع بازدیدها: 49116
» درباره من

پیک نور     peyke noor
حاج یزدانبخش ورپشتی
خادم زائران امام حسین (ع) و عاشق اهلبیت

» پیوندهای روزانه

سامانه جامع کارگزاران حج [5]
ماسون تیوب
کنگره سرداران شهید استان همدان [5]
پرسمان [60]
دریافت رایگان کتب فارسی [34]
[آرشیو(5)]

» فهرست موضوعی یادداشت ها
آزادی . حاج یزدانبخش . حسنی محتسم . کنگره سرداران . همدان . ورپشتی .
» آرشیو مطالب
زمستان 1386
پاییز 1386
تابستان 1386
بهار 1386
زمستان 1385

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
خدمات کامپیوتر قائم
پیک نور
رجا نیوز
پیک نور
عاشق شهادت
صبح صادق
مقام عظمای ولایت
ریاست محترم جمهور
استاد حسن رحیم پور ازغدی
امام خمینی (ره)
دیوان اشعار امام خمینی (ره)
آیت الله مصباح یزدی
استاد محسن قرائتی
وصیت نامه شهداء روستای قمیشلو
بصیرت
مرکز بررسی استراتژیک ریاست جمهوری
پاسخگوئی به مسائل دینی
پیک نور 1
یا شمس الشموس ادرکنی
پایگاه دریافت رایگان کتب فارسی
تفحص سیره شهدا
ستاره ای بر تارک استان اصفهان
شرکت خدمات زیارتی سفیران هدایت
ستاد بازسازی عتبات عالیات

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان


شمیم ولایت

» طراح قالب